![]() |
![]() |
|
|
حالا كه با هم يكي شدن دلامونُِِ حالا كه جاده ها افتادن به پامونُ يكي از اون بالا انگار داره ميشنوه صدامونُ به گمونم كه اثر داره دعامونُ همسفر اي هم ستاره را بيفتيم كه خودش داره هوامونُ دل اون سوخته براي گريه هامونُ خودش داره هوامونُ كليد بارون تو دستامونه ميشيم روونه شونه به شونه ميشه هر سنگ بيابون براي ما يه نشونه كه بتونه مارو تا كنار دريا برسونه همسفر اي هم ستاره سر رو شونه هاي من بذار دوباره وقتي برفا آب ميشن رودخونه سر رو شونهْ دريا ميذاره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:21 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه ی دوستان خوبم
ممنونم که نظراتتون راجب وبلاگ من میدین |
| پیوندهای روزانه |
|
غم جدایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
مشاور حقوقی |
|
RSS
|